سيد محمد باقر برقعى

2900

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آرى گذشت و رفت بسى روز و سال و قرن روز سياه ، سال سياه و قرون تار گه خلق عور ! زنده به گور سياهچال تا اينكه مرگ عاقبت از پا فتاد و مرد . . . منفور و سرشكسته و مقهور و بىقرار * * * بار دگر گذشت زمان از بسيط درد . . . از ملّتى ، به آتش و خون ، ياد مىكند . . . دادى اسير ، خسته ز بيداد قرنها . . . با شعله‌ها سركش عصيان عشقها . . . در بيكران تب‌زده ، بيداد مىكند ! اشكى نهفته مىچكد از ديدهء زمان قلبى شكسته مىرمد از سينهء زمين شب مىطپد به خاك و خدايان مرده‌خوار آزرده‌خاطر و غم‌زده ، بىتاب مىشوند ! در گيرودار كشمكش مرگ و زندگى تك ميله‌هاى محبس فرياد برده‌ها با چنگ روز ، در دل شب ، آب مىشوند ! * اهرام مصر ، خسته ز خاموشى قرون بر قلب غرب ، خنده‌كنان چنگ مىزنند ! با رنگ عشق ، عشق به فرداى زندگى بر چهره سياه قرون ، رنگ مىزنند ! * جمعى سياهكار . . . آماده مىشوند ! سربازها به صف !